یک روز هاتف جونم می خواست بازی قایم موشک من چشمامو بستم واورفت قایم بشود بعد گوفتم بیام اون جواب نداد وهرچی دنبال او گشتم پیداش نکردم ویک دفعه صدای گریه می اید
رفتم دنبال او بگردم دیدم رفته زیرمبل گیر افتاده و هرچی زور می زنه نمی تونه بیاد بیرون ومن به او
کمک کرم تا بیاد بیرون ووقتی که اومد بیرون کردم و بوسیدمش و گوفتم دیگه نری زیر
مبل زخمی میشی  |